تناجی
قدسی مشهدی

شمارهٔ ۵۵۷

عشقت ره دیوانه و فرزانه زدهاین برق بر آشنا و بیگانه زده
از ناخن شانه، در سر زلف تو دلچون دانه تسبیح بود شانه زده