شمارهٔ ۵۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس غربت و دلتنگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که در غربت مانند استخوانی که به نی ناله میکند، رنج میکشد و شادیاش کم شده است. همچنین، او از دوری از زادگاهش، طوس، یاد میکند و دشت دلش را به سیل غربت تشبیه میکند که تحت تأثیر این دوری آسیب دیده است.
در غربتم استخوان چو نی نالیدهکاهیده نشاط و محنتم بالیده
هوش مصنوعی: در غربت من، استخوانهایم مانند نی ناله کرده و از درد و رنج، نشاط و زندگیام کاهش یافته است.
محروم ز ارض طوس صحرای دلمدشتیست ز سیل غربتم مالیده
هوش مصنوعی: دلم بیخبر از سرزمین طوس، به خاطر دوری و غربت، به درد و اندوهی دچار شده است که مانند دشت وسیع و بیپناهی است که با سیل غم پر شده.