بخش ۸۳
هوش مصنوعی: پیر طریقت در سفر با عارفی بزرگوار به منزلی رسیدند. شب، شیری به نزد آنها آمد و من از ترس به درختی پناه بردم، اما عارف بیهیچ ترسی خوابش برد. روز بعد در منزل دیگری، پشهای عارف را آزار داد و او از درد ناله کرد. من از او پرسیدم که چرا از پشه مینالد در حالی که شب گذشته از شیر نترسیده بود. عارف پاسخ داد که شب گذشته تحت تأثیر حالتهای عمیق معنوی بود و خود را فراموش کرده بود، اما امشب که به خود بازگشته، آزار پشه برایش غیرقابل تحمل شده است.
پیر طریقت گوید:با عارفی بزرگوار در سفری بودم به منزلی فرود آمدیم شیری بیامد و نزد ما بخفت من از بیم برخاستم و بر درختی شدم و تا بامداد بر شاخ درخت می بودم ولی عارف بخفت و از شیر نهراسید روز دیگر بمنزل دیگر فرود آمدیم شب پشه ای بر او نشست و تا بامداد از آزار پشه می نالید او را گفتم ای شیخ دوش از شیر به آن عظمت باک نداشتی و نیندیشیدی امشب از پشه ای بدین ضعیفی چرا چنین ناله کنی؟
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: در سفری همراه عارفی بزرگوار بودم و در مکانی فرود آمدیم. در آنجا، شیری بهناگاه پیش ما آمد و در کنار ما خوابید. من از ترس، از جایم بلند شدم و به درختی رفتم و تا صبح بر شاخهاش نشستم. اما عارف خوابش برد و از شیر نمیترسید. روز بعد، به مکان دیگری رفتیم و در شب، پشهای بر او نشسته و او تا صبح از آزار آن پشه نالید. به او گفتم: ای شیخ، دیشب از شیر به آن بزرگی نترسیدی و نیندیشیدی، اما امشب چرا از پشهای به این کوچکی ناله میکنی؟
گفت دوش ما را از خود فراگرفته بودند و از خود ربوده و رقم نیستی بر صفات ما کشیده و از خود بی خود گشته بودم و به حق قائم شده بودم ولی امشب ما را بما بازدادند تا پشه ای بدین ضعیفی ما را به ستوه آورد
هوش مصنوعی: او گفت شب گذشته ما را از خود جدا کرده و در حالت نیستی برده بودند. از خود بیخود شده و به حقیقت رسیده بودم، اما امشب دوباره به خودمان بازگشتیم و اکنون ما را به اندازه یک پشه ضعیف آزار میدهند.