مناجات شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند میخواهد که تکرار پنهان و پیدا شدنش را کم کند، چرا که دل او در این حیرت و شیدایی سرگردان شده است. او از خدا میپرسد که تا کی باید در پس پرده باشد و تجلی جاودانهاش را تجربه کند. شاعر به آرزوی روزی میاندیشد که در آن روز خداوند را به وضوح ببیند و از طولانی بودن وعدههای خداوند گلایه میکند.
الهی چند نهان باشی و چند پیدا ؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا، تا کی در استتار و تجلی کیبود آن تجلی جاودانی. خداوندا چند خوانی ورانی، بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز تو مانی، تا کی افگنی و بر گیری، این چه وعده است بدین درازی و بدین دیری.
هوش مصنوعی: ای آفریدگار، تو تا چه اندازه میتوانی پنهان باشی و تا چه حد میتوانی خود را نشان دهی؟ دلم سرگردان شده و جانم در شوق توست. تا کی باید در حالت پنهانی و ظهور بمانی؟ ای خدا، تا چه زمانی مرا میخوانی و سپس دور میکنی؟ من در آرزوی روزی هستم که تو در آن روز حضور داشته باشی. تا چه زمانی این وعده را میدهی و آن را به تأخیر میاندازی؟ این چه وعدهای است که اینقدر طولانی و دیر انجام میشود؟