مناجات شمارهٔ ۲۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و ارادت به معشوق الهی اشاره میکند و از نور و فیض آن در دل دوستان سخن میگوید. او بیان میکند که جانها در آرزوی وصال معشوق حیران و شیدا هستند و در جستجوی شباهت به آن محبوب الهی هستند. شاعر از عواطف و احساسات شدید ناشی از عشق صحبت میکند و روزی را تصور میکند که معشوق از پرده غیبت خارج میشود و در آن لحظه زمانه به تسلیم در خواهد آمد. او همچنین اشاره میکند که زیبایی معشوق فراتر از وصف و تصور است و از درد و رنجی که عشق میآورد، سخن میگوید.
الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.
هوش مصنوعی: ای خدا، در دل دوستانت نور رحمت و محبت روشن است و جانها در آرزوی دیدارت خواب و آرامش را از دست دادهاند. تو، مولای ما کیستی؟ دوست تو کجاست؟ هرچه به ما عطا کردهای، نشانی از آیندهی روشن است. آنچه ما به دست آوردهایم، پیامی است و لباس شرف و عظمت. نشانهات، بیقراری دل و رنجانی جان است و نعمت وصال، در دیدار زیبایی تو رخ مینماید.
روزی که سر از پرده برون خواهی کرددانم که زمانه را زبون خوآهی کرد
هوش مصنوعی: روز که تو از پرده بیرون بیایی، میدانم که دنیا به ذلت خواهد افتاد.
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کردیارب چه جگر هاست که خون خواهی کرد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیبایی و جمال را بیشتر کنی، ای خداوند، چه دلهایی را باید به درد آورده و خون گریه کنی؟