شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی محبوبی است که دل و جان عاشق را درگیر کرده است. شاعر به روشنی چشم محبوب اشاره میکند و نگران است که این نور زیبایی بر دگران نیز تأثیر بگذارد. او از احساس نیاز و سوز دل خود سخن میگوید و زاهدان و عالمان را که از عشق بیخبرند، به تمسخر میگیرد. همچنین، شاعر تمایل دارد که لحظاتی خوش را سپری کند و به یاد محبوب باشد. او با ذکر مثال پرندهای که از چمن لذت میبرد، نشان میدهد که دلش در سر کوی محبوب گرفتار است و نمیتواند به پرواز درآید. در انتها، شاعر به وفا و عشقش اشاره میکند و از زیبایی لب محبوب سخن میگوید، که به نوعی اشاره به لذتهای حلال عشق دارد.
ای روشنی از روی تو چشم نگران رااین روشنی چشم مبادا دگران را
هوش مصنوعی: ای روشنی چهره تو، چشم نگران من به تو وابسته است؛ امیدوارم که این نور چشم، به دیگران نتابد.
با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازیجان نگران را دل صاحب نظران را
هوش مصنوعی: با زیبایی و ناز تو، جان نگران و دل دانشمندان نیازمند توجه و محبت تو میشود.
زاهد ز تو پوشد نظر و عقل فروشدآن بی خبران را نگر این بی بصران را
هوش مصنوعی: زاهد از تو چشم میپوشد و عقلش را به نادانی میفروشد. به این بیخبران نگاه کن و ببین که چگونه نمیبینند.
از پیش من آن جان جهان را گذرانیدتا خوش گذرانیم جهان گذران را
هوش مصنوعی: بروید و جان جهان را از پیش من بگذرانید، تا ما هم بتوانیم در این دنیای گذرا خوش بگذرانیم.
جان از سر کوی تو ندارد سر پروازمرغی که چمن یافت نجوید طیران را
هوش مصنوعی: دل من از عشق تو آنچنان آشفته است که مانند پرندهای نمیتواند پرواز کند. چرا که در باغی که گلی پیدا کند، دیگر به پرواز و آزادی فکر نمیکند.
گفتم بحق آن دل سنگین که وفاییوقعی نبود پیش تو سوگند گران را
هوش مصنوعی: گفتم به حق آن دل سنگینی که وفا و ارزشی در برابر تو وجود ندارد، سوگندهای سنگین را.
بنما بکمال آن لب و خون خوردن او بینکآن باده حلال است چنین نقل خوران را
هوش مصنوعی: آن لبهای زیبا را به نمایش بگذار و ببین چگونه او شراب مینوشد، که این نوشیدن حلال است برای کسانی که به سادگی در حال نقل و قول هستند.