تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۸

ای زغمت دل به جفا مبتلابی تو به صد گونه بلا مبتلا
ساکن کوی تو به چنگ رقیبچون به سگ خانه گدا مبتلا
همچو دل خون شده در دست توبا رخ و با آن کف پا مبتلا
با تو چه گویم که چه ها میکشددایم از آن زلف دو تا مبتلا
غصه خط یا غم خالت خورمبین که شد این دل به چه ها مبتلا
کرد در آیینه نظر حسن تودید به خود نیز ترا مبتلا
هجر بسر شد به نیاز کمالیافت رهایی به دعا مبتلا