شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و تنهایی خود میگوید و ارتباط عمیقش با معشوق را بیان میکند. او به یاد آشناییهای دیرینهاش با معشوق میافتد و به روشنی چشم او در شب تار اشاره میکند. شاعر از گریز از راه معشوق صحبت کرده و حسرت و ناکامیاش را در یافتن عشق بیان میکند. او به تکرار گداییاش از لب معشوق اشاره دارد و در نهایت به این نکته میرسد که تفاوتی بین گیاهان و زاهدان وجود ندارد و باید از تزویر دوری کرد و به حقیقت نزدیک شد.
ای غمت یار بی نوایی هابا من از دیرش آشنایی ها
هوش مصنوعی: ای غم تو دوست صمیمی همه بینواییها هستی و من از زمانی دور با تو آشنا هستم.
از چراغ رخت به خانه چشمدر شب تیره روشنایی ها
هوش مصنوعی: از نور چشمانت در شب تاریک، روشنی و گرما به زندگی من میبخشد.
گفت پای از رهت گریزانمتا به کی این گریز پایی ها
هوش مصنوعی: گفت که من از مسیر تو فرار میکنم، اما تا کی میتوانم این فرار را ادامه دهم؟
سگ کویت به من نمود رقیببودش این هم ز خود نمایی ها
هوش مصنوعی: سگ تو به من نشان داد که رقیب تو چه کسی است و این هم ناشی از خودنماییهاست.
مفلسانیم مست و باده طلبمی کنیم از لبت گدایی ها
هوش مصنوعی: ما فقیران هستیم و به دنبال نوشیدنی و خوشی از لبهای تو هستیم، مانند گدایانی که برای نیازهای خود التماس میکنند.
نه سمرقندئی نه زاهد چیستخنکی ها و پارسایی ها
هوش مصنوعی: نه من از سمرقند هستم و نه زاهدی که به پارسایی و خنکای زندگی بپردازد.
پاکبازی بشوی دست کمالبه می روشن از دغائی ها
هوش مصنوعی: به خودت بیندیش و از غم و دغدغهها رهایی یاب، با قلبی پاک و خالص، به شادی و روشنی دست یاب.