تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۲۶

دام دلهاست زلف دلبر ماخوانمش دام ظله ابدا
صید از آن دام زلف چو بجهدزآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا
تا جدا ساختی ز بند دو زلفدل من ساختی ز بند جدا
گه کشم ناز و گه کشم زلفتبنگر کز تو می کشیم چها
ریخت خونهای تازه در کویتتا بریدند سر دو زلف ترا
گوید آن زلف لا چو خواهم وصلچند گوید سیاه رو لالا
خاک راه تو شد کمال و تو زلفهم نکردی به خاک راه رها