شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و شوق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید و تاکید میکند که همه دشنامها در برابر محبت و عشق بیمعناست. او از زیباییهای معشوق میگوید، از نشانههایی مانند خالهای سیاه بر چهرهاش و چشمان خوشفرمش، و احساس میکند که عشقش او را از دنیا و عقل جدا کرده است. در نهایت، شاعر در گم شدن در عشق و زیباییهای معشوق خود را غرق مییابد.
دل بردی و دین رواست اینهاای جان جهان چهاست اینها
هوش مصنوعی: عشق تو دل مرا تسخیر کرده و این برای من قابل قبول است. ای جان جهان، پس این چه جادویی است که در دل دارم؟
بندم ز غمت جدا شد از بنداز جور و ستم جداست اینها
هوش مصنوعی: از غم تو رهایی یافتم و دیگر از ظلم و ستم جدا شدهام.
گفتی دهمت هزار دشنامدشنام مگو دعاست اینها
هوش مصنوعی: تو گفتهای که هزار دشنام به تو بدهم، اما این کلمات در حقیقت دعا هستند، نه دشنام.
خاک ره و گرد پاش گرد آرای دیده که توتیاست اینها
هوش مصنوعی: ای دیده، گرد و خاکی که از راه و رفت و آمد به جا میماند را جمع کن، چرا که این نشانهها میوهٔ توت است.
بر روی تو خال های مشکینبر دل همه داغ هاست اینها
هوش مصنوعی: خالهای سیاه روی چهرهات بر دل همه نشانههایی از عشق و التیام هستند.
چشم خوش و خال خوش خط خوشاز جمله بتان کراست اینها
هوش مصنوعی: چشم زیبا و خال زیبای او و خط دلنشینش از جمله ویژگیهای معشوقان است.
دل شد ز کمال غایب و عقلگر نیست به تو کجاست اینها
هوش مصنوعی: دل به خاطر کمال غایب شده است و اگر عقل در تو نیست، پس این حالتها کجا وجود دارند؟