شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با احساساتی عمیق از درد جدایی و longing (آرزو) برای معشوق صحبت میکند. او از محبوبش میخواهد که به نزدش بیاید تا دلش آرام گیرد. شاعر میگوید که بدون او، جهان برایش تیره و تار شده و تنها امیدش به دیدن اوست. او به یادآوری میآورد که با یاد محبوبش در بهشت هم نمیتواند شاد باشد و از او میخواهد که مانند گذشته به سویش بیاید. همچنین در پایان به حسرت و کمبودها اشاره میکند و از معشوق میخواهد که حتی در صورت نداشتن جواهرات و ثروت، باز هم نزد او بیاید.
دل چو رفت از دست گو دلبر بیاگو انیس جان غم پرور بیا
هوش مصنوعی: وقتی دل از دست رفت و بیتابی آغاز شد، بگو ای محبوب، بیا و ای یار جانسوز، بیا که غمهایم را تسکین دهی.
بی تو بر چشمم جهان تاریک شدتا ببینم ای بلند اختر بیا
هوش مصنوعی: بدون تو، دنیا برایم تاریک و ناواضح شده است. امیدوارم که ای ستاره بلند، به نزد من بیایی.
ما چو از یاد رخت در جنتیمسوی ما ای چشمه کوثر بیا
هوش مصنوعی: ما زمانی که از یاد تو غافل شویم، در بهشت خواهیم بود. بنابراین ای چشمه کوثر، به سوی ما بیا.
بارها می آمدی چون مه ز بامکوری حاسد شبی از در بیا
هوش مصنوعی: بارها به خانهام میآمدی، مانند ماه که از سقف خانهی عیبجویان میدرخشد. شبی از در بیرون بیا.
دست خشک ای دلبر جانان مروهیچت ار نبود به چشم تر بیا
هوش مصنوعی: ای دلبرِ عزیز، اگر نمیتوانی با چشمی اشکآلود به من نگاه کنی، نباید به دوری از من بروی. در عوض با دلِ خشک و بیاحساس نرو.
گر ز راه مسکنت در کوی دوستدر نگنجی از ره دیگر بیا
هوش مصنوعی: اگر در مسیر فقری که در کوی دوست هست، جا نمیگیری، از راه دیگری بیا.
با کمال آن سیمبر بنگر چه گفتزر نداری سوی ما کمتر بیا
هوش مصنوعی: به زیبایی به آن زن نازنین نگاه کن که گفت اگر طلا نداری، بهتر است کمتر به سوی ما بیایی.