شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و زیبایی میگوید و به تمایلات عاشقانهاش اشاره دارد. او دل شیدای خود را بیان میکند و بیان میکند که هیچ کاری ندارد جز طلب عشق. شاعر در نظر دارد که زیبایی و محبوبیت معشوقش او را میبرد و به این نکته اشاره میکند که در عشق، زیبایی و جذابیت اهمیتی ویژه دارد. همچنین به چشمان ناامید و زهد اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نیاز به شجاعت و درک دارد. در نهایت به هشدار به ناصح خود میپردازد و میگوید که حکمت و دانش نباید باعث سرکوب احساسات انسانی شود.
گر بری چون سر زلف این دل سودایی رابا پای بوس تو کشد این دل شیدایی را
هوش مصنوعی: اگر دل پریشان من را مانند رشتههای موهایت، با پای خودت بکشانی، این دل عاشق را به دنبالت روانه میکنم.
من ازین در نروم زانکه بجانی نرسدهیچکاری به طلب عاشق هر جایی را
هوش مصنوعی: من از این در بیرون نمیروم، زیرا هیچکس به عشق نمیرسد و کار خاصی از کسی برنمیآید.
روی ننموده گرفتم که روی از بر مابه کجا میبری این خوبی و زیبایی را
هوش مصنوعی: من روی تو را ندیدهام و حالا میپرسم که این زیبایی و خوبی را به کجا میبری و دور از ما میکنی.
چه ورنها که کهن کرد به دفتر گل سرختا بیاموخت ز رویت چمنآرایی را
هوش مصنوعی: چقدر گل سرخ در دفتر خود نوشته است تا از زیبایی چمنتان بیاموزد.
خار مژگان منگر پای بنه بر سر چشمکه زیانی نرسد از مژه بینایی را
هوش مصنوعی: به چشمانم خیره نشو و بر سر چشمم قدم نگذار؛ زیرا که مژههایم به تو آسیبی نمیرسانند.
روی زاهد نکند آرزو این چشم نرممیل خشکی نکند مردم دریایی را
هوش مصنوعی: این چشم لطیف هیچ آرزویی را برای نگاه کردن به چهره زاهد ندارد و حتی نمیتواند به خشکی احساس کند. او نمیتواند دل مردمی را که مانند دریا گسترده و عمیق هستند، درک کند.
در نگیرد دمت ای ناصح دانا به کمالتا بر آتش ننهی دفتر دانایی را
هوش مصنوعی: ای ناصح آگاه، نگذار که به دمت افتد، تا بر آتش نگذاری کتاب دانایی را.