شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رفتن و غیبت کسی سخن میگوید که برای او بسیار عزیز است. او به دنبال نشانهها و آثار آن شخص میگردد و میپرسد که چنین محبوبی کجا رفته است. شاعر به مضامین مانند درد و رنج، انتظار و شوق اشاره میکند و حسرتای عمیق را به نمایش میگذارد که از نبود آن شخص در زندگیاش احساس میشود. وی همچنین به تاثیر آن شخص بر دل و جان خود اشاره میکند و میگوید که همه جا بدون وجود او خالی است. در نهایت، جستجوی بیپایان او برای یافتن آثار و نشانههایی از آن محبوب ادامه دارد.
آن شوخ که رفت از بر ما باز کجا رفتدور از نظر اهل وفا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: آن شخص بازیگوش که از کنار ما رفت، حالا کجا رفته است؟ دور از دیده ی وفاداران، حالا کجا رفته است؟
جان تازه کنان بر سر بالین ضعیفاننا آمده چون باد صبا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: نفس تازهکننده بر سر بالین افراد ضعیف، ناگهان همچون باد صبا ناپدید شد.
درد دل رنجور مرا زان لب جانبخشتا راده بشارت به شفا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: درد و دل رنجور من از آن لبی که بخشنده است، دیگر کجا رفت که مژدهی درمان را برای من بیاورد؟
آن شاه کزو خانه دل شاه نشین بوداز کلبه احزان گدا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که خانه دلش پر از شادی و نشانی از بزرگی بود، دیگر کجا رفته است که اکنون در کلبه غم و اندوه یک گدا قرار دارد؟
شهباز صفت کرد بسی صید دل و بازبگرت به ترک همه تا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: پرندهای مانند شهباز زبده شکار کرده و دلهای بسیاری را مورد توجه قرار داده است. اما این پرنده، حالا از دنیای خود دور شده و نمیداند که در کجا باید برگردد.
دل رفت به بوی تو ز مسجد به خراباتبیچاره نظر کن ز کجا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یاد تو از مسجد دور شده و به خرابهها رفته است. بیچاره! نگاه کن که از کجا رفته و به کجا رسیده.
هم میکده هم صومعه خالی ز کمال استتا اثر تو بزاری و دعا باز کجا رفت
هوش مصنوعی: هم میکده و هم صومعه، هر دو از کمال تهی شدهاند. تا زمانی که اثر تو در آنها نمانده است و دعا هم دیگر به کجا رفته است.