شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای عاشقانه شاعر است. او از گریه و غم خود میگوید که چشمانش را پرآب کرده است و شبهای بیخوابی را تجربه کرده. زلف محبوب او بر ابرویش گرما میآورد و دوستش از صحبت دیگران دلی پر درد دارد. شاعر حتی با وجود معصومیت و زیبایی محبوبش، احساس میکند که نیازی به شمع ندارد زیرا نور او خود به اندازه کافی روشنیبخش است. او همچنین به عابدی اشاره میکند که با حیلههایش در تلاش است و زاهدی که تنها به روزه و ریاضت اکتفا کرده، اما به یاد لب محبوبش دلش شاد میشود. در پایان، شاعر درخواست ارسال این غزل را به تبریز دارد، چون اشکهایش مانند سیل بر روی سرخاب میریزد.
از گریه مرا خانه چشم آب گرفته استوز نه ما چشم ترا خواب گرفته است
هوش مصنوعی: از بکا و اشک من، چشمانم پر از آب و اندوه شده است و خواب از چشمانت رفته است.
دارد گرمی زلف تو پیوسته بر ابروگونی دلت از صحبت احباب گرفته است
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که زیبایی و جذابیت زلف تو همیشه بر چهرهات تاثیر گذاشته و دل تو به خاطر صحبتهای دوستان و آشنایانت دچار تغییر و تزلزل شده است.
از بار گهر گرچه بناگوش تو آزردصد گوش به عذرش در سیراب گرفته است
هوش مصنوعی: هر چند که سنگینی بار اندوه بر دوش تو سنگینی کرده است، اما بسیاری به خاطر تو و به خاطر این درد ساکت ماندهاند و آرامش خود را از دست دادهاند.
با طلعت تو شمع چه حاجت شب ما راچون روشنی از پرتو مهتاب گرفته است
هوش مصنوعی: با دیدن چهره تو، دیگر به شمع نیاز نداریم، چون روشنی ما از نور ماه تأمین شده است.
چون عابد پر حیله به صد مکر و فن آن چشمپوشیده به گوشه محراب گرفته است
هوش مصنوعی: مردی که به عبادت میپردازد، با زیرکی و تدبیر، به شیوههای گوناگون تظاهر میکند و در حالی که به عبادت مشغول است، در گوشهای از معبد نشسته است.
زاهد که بجز روزه و کنجی نگرفتیبا یاد لبت جام میناب گرفته است
هوش مصنوعی: زاهدی که فقط به روزه و نشستن در گوشهای اکتفا کرده، با یاد لبهای تو، جام می ناب را در دست گرفته است.
بفرست کمال این غزل تر سوی تبریزچون سیل سرشکت ره سرخاب گرفته است
هوش مصنوعی: بفرست این غزل زیبا را به تبریز، چون مانند سیل اشک، سرخی آن را به دوش کشیده است.