شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار، از درد فراق معشوق صحبت میکند و میگوید که در غیاب او، هیچ چیز نمیتواند دل را شاد کند. چشمانش که روزگاری از نور محبت معشوق پر بود، اکنون پر از اشک و خون است و دیگر جایی برای نور ندارد. او به شدت بیمار عشق است و میگوید که اگر از او بپرسند، نزدیک حالتی است که دور از او نمیتواند زندگی کند. او در آرزوی وصال معشوق است و کمتر به چیزهای دنیاوی فکر میکند. همچنین بیان میکند که دردی که او تحمل میکند، خاص و جدید است و به دنبال چیزهای مادی نیست. در نهایت، اشاره میکند که دیگران شاید بتوانند صبر کنند، اما او هیچ وقت نمیتواند.
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیستبازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست
هوش مصنوعی: برگرد، زیرا که در دوری تو، دیگر نمیتوانم تحمل کنم. برگرد، چرا که بدون حضور تو، دل هیچ آرامش و حضوری ندارد.
چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفتپر شد چنان ز خون که در او جای نور نیست
هوش مصنوعی: چشمانم که از نور خورشید روشن بود، حالا آنقدر پر از خون شده که دیگر جایی برای نور ندارد.
بیمار درد عشق تو نزدیک حالتی ستیکبار اگر بپرسی اش از کار دور نیست
هوش مصنوعی: عشق تو برای بیمار، حالتی خاص و نزدیک است; اگر یک بار از او دربارهاش بپرسی، دور از واقعیت نیست و به راحتی میتواند بگوید.
ما را هوای کوی تو و شوق روی تستفکر نعیم و جنت و سودای حور نیست
هوش مصنوعی: ما تنها به یاد تو هستیم و آرزوی دیدار روی تو را داریم و به بهشت و نعمتها و زیباییهای حوریان فکر نمیکنیم.
آنکس که ذوق دردی درد نو بافته ستجویای جوی شیر و شراب طهور نیست
هوش مصنوعی: کسی که به احساسات عمیق و جدید آشنا شده، نیازی به جستجوی لذتهای مادی و دنیوی مثل شیر و شراب پاک ندارد.
گر دیگران از دوست توانند صبر کردباری کمال یکدم از ایشان صبور نیست
هوش مصنوعی: اگر دیگران میتوانند از دوستشان صبر کنند، اما کمال یک لحظه از آنها صبر نمیکند.