تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۰۷

بی تو مرا چشم جهان‌بین تر استچهره به خون دل غمگین تر است
در تب هجر تو لب و چشم منیک دو دم آن خشک و دمی این تر است
هیچ شبی بر سر بستر مرادیده نخسبید که بالین تر است
لشکری عشق ترا ز آب چشماسب تر و جامه تر و زین تر است
طفلی و آید ز تو شوخی ملیحزانک ز شیرت لب شیرین تر است
هر که خجل شد به عرق تر شودپیش رخت زان گل رنگین تر است
در صفت خال و خط او کمالدم به دم انفاس تو مشکین تر است