شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: شاعر از تصمیم خود برای ترک شهر و سفر به مقصودش سخن میگوید. او با وجود مشکلات و رنجهای قلبی، مصمم است که به سفر برود و به دنبال آنچه میخواهد باشد. او به عزیزانی که نمیتوانند همراهش باشند، اجازه میگیرد و بر این تصمیم تأکید میکند که علیرغم بیماری و بار سنگین عشق، صبح زود به راه میافتد. شاعر همچنین به زیبایی آن مقصد و جمعیت در آنجا اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که در این سفر، دوباره نور امید را ببیند.
بی توقف من از این شهر به در خواهم رفتر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت
هوش مصنوعی: من بدون هیچ وقفهای از این شهر خارج میشوم و بدون معطلی برای بردن بارم به مقصد خواهم رفت.
بارها بار گران بر دل و جان بر کف دسترفته ام از پی مقصود و دگر خواهم رفت
هوش مصنوعی: بارها فشارهای سخت و سنگین را بر دل و جان تحمل کردهام و به دنبال هدفم رفتهام و باز هم خواهم رفت.
ای عزیزان که ندارید سر همراهیبه اجازت که هم اکنون به سفر خواهم رفت
هوش مصنوعی: ای عزیزان، چون همراهی ندارید، با اجازهتان میخواهم الان به سفر بروم.
با وجود تن بیمار و گرانباری عشقصبحدم در عقب باد سحر خواهم رفت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بدنم ضعیف و سنگین است، باز هم در صبح زود، زمانی که نسیم سحرگاه در حال وزیدن است، به سوی عشق میروم.
تا کنم دیده غمدیده به رویش روشنپیش آن شمع دل اهل نظر خواهم رفت
هوش مصنوعی: میخواهم چشمان پر از غم خود را به روی او بیفکنم و در برابر آن شمعی که برای دل اهل یاری و عشق روشن است، قدم بزنم.
بوی جمعیت از آن راهگذر می آیدمن بدان بوی بر آن راهگذر خواهم رفت
هوش مصنوعی: بوی حضور جمعیت از آن سمت به مشامم میرسد و به خاطر آن بوی خوش، به سوی آنجا خواهم رفت.
ناز مین بوس در شاه جهان دریابماندر این ره چو فلک زیر و زبر خواهم رفت
هوش مصنوعی: من در این دنیا با محبت و زیبایی به جستجو میپردازم و اگر لازم باشد، سختیهای زیادی را تحمل میکنم تا به هدفم برسم.