شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و انتظار است. شاعر از محبوب خود میخواهد که مدتی در کنار او بماند، زیرا عمر کوتاه است و دوری از او بسیار سخت و عذابآور است. او به احوالات عاشقانهاش اشاره میکند و بیان میکند که عشق و وصال محبوب آنقدر ارزشمند است که حتی نداشتن عقل را نیز تحمل میکند. همچنین شاعر به قدرت عشق و تاثیرات آن بر زندگی اشاره کرده و از درد و رنجهایی که به خاطر جدایی از محبوبش میکشد صحبت میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که خون جانی که به خاطر عشق ریخته میشود، نشانهای از عمق احساسات است.
تا خیالت را دلمه منزلگه استاز مه تو منزل من پر مه است
هوش مصنوعی: تا وقتی که در خیالت هستی و به یاد تو هستم، خانهام روشن و پر از نور عشق توست.
گر لبت بوسم ز بسمل چاره نیستکافتتاح ملح از بسم الله است
هوش مصنوعی: اگر لب تو را ببوسم، چارهای جز پذیرش این کار ندارم؛ چرا که آغاز هر کاری با نام خداوند است.
یک شبی با ما نشین کز دور عمریک شبی ماندست و آن هم کوته است
هوش مصنوعی: هر از گاهی همراه ما باش، چرا که عمر انسان مانند یک شب کوتاه میماند و چه بسا این شب نیز به سرعت سپری شود.
محنت هجر تو ساعت ساعت استدولت وصل تو ناگه ناگه است
هوش مصنوعی: عذاب و غم دوری تو هر لحظه و هر ساعت احساس میشود، اما خوشی و لذت رسیدن به تو ناگهانی و در لحظهای کوتاه به سراغ آدم میآید.
تا چه گونی حاضرم و مستمعچاکران را گوش بر حکم شه است
هوش مصنوعی: من آمادهام و گوشم به فرمان کسانی است که به من توجه دارند، تا ببینم چه حرفی از من میخواهند.
من به دزدی گیرم آن چاه ذقنکانکه عقل کل ببردست آن چه است
هوش مصنوعی: من در دام چاهی گرفتار شدهام که اگر کسی به درون آن بیفتد، تمام عقل و دانش او را خواهد گرفت.
ریختی بر هر رهی خون کمالتا نگویند این چه خون بیره است
هوش مصنوعی: بر سر هر راهی از کمال و زیبایی سرشاری ریختهای که کسی نمیخواهد بگوید این چه خون بیفایدهای است.