شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس ناخوشایند جدایی و درد ناشی از آن است. شاعر از نداشتن مهر و وفاداری در رابطهای سخن میگوید و به نبود یاری و همدلی اشاره میکند. او احساس تنهایی و ضعف را در حالتی از دلتنگی بیان میکند و از خداوند فریاد میزند که دیگر طاقت زاری و رنج را ندارد. در نهایت، اشاره میکند که در زندگی بدون عشق و محبوبش، هیچ چیز دیگری ارزشمند نیست.
ترا با من سر باری نماندستسر مهر و وفاداری نماندست
هوش مصنوعی: دیگر چیزی از عشق و وفاداری میان ما باقی نمانده است.
مرا امروز با تو خاطری نیزکه بی موجب بیازاری نماندست
هوش مصنوعی: امروز من احساسی نسبت به تو دارم که بدون سبب، آزاردهنده نیست.
ندانم با که همرنگی گزیدیکه در تو بونی از یاری نماندست
هوش مصنوعی: نمیدانم با چه کسی همدمی کردی که در تو هیچ نشانهای از یاری و کمک باقی نمانده است.
بروز آی ای شب هجران که دیگرچو شمعم ناب بیداری نماندست
هوش مصنوعی: ای شب جدایی، بیا که اکنون مانند شمع، هیچ نوری از بیداری در من نمانده است.
به ما ازاند کی اندک وفائیگرت ماندست پنداری نماندست
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که وفایی اندک از ما باقی مانده، بدانی که آن وفا هم از دست رفته است.
برس فریاد درد من خدا راکه بیشم طاقت زاری نماندست
هوش مصنوعی: ای خدا، به فریاد درد من برس که دیگر برای گریه و زاری تحملی ندارم.
کمال از عمر بی او ره چیزیکز آن چیزی بدست آری نماندست
هوش مصنوعی: کمال و بهترین حالت زندگی، بدون اتصال به او (خدا) به دست نمیآید و هیچ چیزی که به واسطه او به دست آید، از بین نمیرود.