شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دیوانگی خود اشاره میکند و میگوید که در کوی محبوب، خانهای وجود دارد. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل اشاره میکند و میگوید که آتش عشق او را سوخته است. شاعر بیان میکند که زاهدان نمیتوانند در این لذت معنوی سهیم شوند و تنها بیگانگان میتوانند از آن بهرهمند شوند. همچنین به نقد زاهدان و صوفیان میپردازد و یادآوری میکند که در زیر ظواهر آنها، حقیقتی وجود دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه نتوانسته به مقام کمال برسد، اما هنوز در سرایش غزلهای عاشقانه و رندانه موفق است.
تورا در کوی جانان خانهای هستبه هر کویی چو من دیوانهای هست
هوش مصنوعی: در مکانهای مختلفی در دل شهر محبوب، خانهای برای تو وجود دارد، زیرا هر کوی و برزن دیوانهای مثل من را در خود جای داده است.
بزن چوبش که دزد است آن سر زلفبهدست ار نیست چوبت شانهای هست
هوش مصنوعی: اگر او موهایش را به دست گرفته و دزدی میکند، با چوب به او بزن، چون اگر چوب نداشته باشی، شانهای برای این کار به همراه داری.
منور شد ز رویت دیدهٔ دل نیزکز آن به نور در هر خانهای هست
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو چنان نورانی است که حتی چشم دل من را هم روشن کرده و این نور در هر جایی که بروم حضور دارد.
نشان آنکه رویت خرمنم سوختبر آن آتش ز خالت دانهای هست
هوش مصنوعی: چهره تو به قدری زیباست که دل من را به آتش کشیده و از عشق تو گویی دانههایی به جا مانده که به خاطرههایم پیوستهاند.
سماع ما به زاهد در نگیرددرین صحبت مگر بیگانهای هست
هوش مصنوعی: ما هنگام گوش دادن به موسیقی و نیایش، نمیتوانیم با شخص زاهد و پرهیزکار ارتباط برقرار کنیم، مگر اینکه فردی غیرمعمول و ناآشنا در این جمع حضور داشته باشد.
مزن ای خم شکن بر صوفیان سنگکه زیر خرقه شان پیمانهای هست
هوش مصنوعی: ای خمشکن، به صوفیان سنگ نزن، زیرا زیر لباسهای ظاهری آنان، حقیقتی از عشق و معرفت وجود دارد.
کمال ار نیست هیچت لایق دوستغزلهای ترِ رندانهای هست
هوش مصنوعی: اگر چیزی برای تو کمال نیست، پس لایق دوستی نیستی. شعرهای دلنشینی از یک عاشق رند وجود دارد.