شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر جذابیت و زیبایی چشم و لب محبوب صحبت میکند. شاعر میگوید که شوق و عشق به محبوبش او را به مرز مرگ کشانده است. غم و عشق او به قدری عمیق است که دشمنان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از این میگوید که زیبایی محبوبش تا حدی است که حتی آفتاب و صبح هم از آن حسرت میبرند. در نهایت، او از محبوبش خواسته است که وعدهای به او بدهد، زیرا جان او نیز در این عشق فانی شده است.
چشم شوخ تو هر کرا کشتهستاول از رشک آن مرا کشتهست
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو هر کسی را که به خود جذب کرده است، در ابتدا من را به خاطر حسادت کشته است.
به شکر گفتهاند دشمن کشدوستان را لبت چرا کشتهست؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که بعضی از دشمنان، به خاطر حرکتهایی که به ظاهر دوستانه هستند، به دوستان آسیب میزنند. به عبارت دیگر، این دشمنی در لباس دوستی خود را نشان میدهد و در این وضعیت، زبان (لب) دوستان به معنای طنز به عنوان وسیلهای برای آسیب رساندن به آنها به کار میرود.
غم تو لشکر سلیمان استکه چو مورم به زیر پا کشته است
هوش مصنوعی: غم تو همانند لشکری بزرگ و قدرتمند است که قویتر از من، همچون موری زیر پای آن له شدهام.
گفتهای خونبهای کشته منمهمه را عشق خونبها کشته است
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من خونبهای آن کشته هستم، اما در واقع عشق، دلیل کشته شدن همه آنهاست.
خسته غمزه را لب تو دواستخستگان ترا دوا کشته است
هوش مصنوعی: لبهای تو درمان خستگیها و غمهای من است، اما خستگی و مشکلات من، باعث شده تا تو تسلیم و خسته شوی.
آفتاب از تو حسن میدزددصبح از آن رو چراغها کشته است
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی تو را میرباید و به همین دلیل، صبح چراغها را خاموش کرده است.
وعده کشتی بده به کمالجان من! وعدهای کرا کشته است؟
هوش مصنوعی: به من وعده بده که به کمال و تمام، روح من را نجات خواهی داد! چه کسی است که این وعده را گرفته و در نتیجه جانش را از دست داده است؟