شمارهٔ ۱۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از دل شیدا و دلهایی که در عشق غرق شدهاند سخن میگوید و از رفتن دلها به سوی زلفهای معشوق صحبت میکند. شاعر به خود میگوید که در تاریکی شب، دلش به سمت زلفهای یار رفته و از این محبت و شور و شوق، احساس شادی و غم دارد. همچنین به شکایت از رقیبان و دوری معشوق اشاره میکند و به زیباییهایش میپردازد که حتی از دید زاهدان و عابدان نیز پنهان نمانده است. در نهایت از تاثیر غزلهای معشوق بر صوفیان میگوید که همه را به وجد آورده و به وجد و شوق آورده است.
در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفتو دل هر دو به هم در سر این سودا رفت
هوش مصنوعی: در موهای تو، فقط دل عاشق به سمت تو رفت و دل هر دوی ما تحت تأثیر این احساس عاشقانه قرار گرفت.
رفت دل بکنه چون باد در آن حلقه زلفشب تاریک زهی دل که چنین تنها رفت
هوش مصنوعی: دل شبیه بادی است که در حلقههای زلف تاریک شب میچرخد و با این حال، به تنهایی خود افتخار میکند.
از سر زلف تو دوشینه حکایات درازهمه گفتند ولی باد صبا تنها رفت
هوش مصنوعی: داستانهای زیادی دربارهٔ زیباییهای موهای تو شنیده شده، اما تنها باد صبا بود که به آنها گوش داد و بقیه کسی نفهمید.
بر درت گرچه زدم خاک به چشمان رقیبحیف از آن سرمه که در دیده نابینا رفت
هوش مصنوعی: هرچند که برای وارد شدن به در تو، خاک به چشمان حریف زدم، اما افسوس که آن سرمه ارزشمندی که در چشم فرد نابینا رفت، بیفایده است.
دانة خال به بالای لبت دانی چیست؟زین دل سوخته دودی است که بر بالا رفت
هوش مصنوعی: دانهای که روی لب توست، میدانی چیست؟ از دل سوزان من دودی برآمده که به بالا رفته است.
روی ننموده به یک زاهد و میخواره هنوزاز تو در صومعه و میکده صد غوغا رفت
هوش مصنوعی: چهرهات هنوز به زاهد و میخواری نشان داده نشده است، اما در صومعه و میکده هنوز صدای غوغا و هیاهو از تو به گوش میرسد.
در سماعی که غزلهای تو خواندند کمالصوفیان را همه از سر هوس حلوا رفت
هوش مصنوعی: در جشنی که شعرهای تو را خواندند، تمام زهد و عبادت صوفیان تنها به خاطر هوس شیرینی ناپدید شد.