شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از نبودن ارتباط و بوی محبوب شکایت میکند و احساس میکند که بدون او در درد و رنج است. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و این زیبایی را برتر از خورشید و ماه میداند. همچنین، به این نکته اشاره میکند که چشمان محبوبش به قدری جذاب است که هر کس که به آنها نظر کند، دلبسته و مجنون میشود. در پایان، شاعر در مورد ارزش و شجاعت در رسیدن به وصال محبوبش صحبت میکند و تأکید میکند که باید شجاع بود تا به این خلعت و زیبایی دست یافت.
دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیستاینست که آن دو پیش تو چندان متاع نیست
هوش مصنوعی: دل و چشم من بر سر چیزی با هم درگیر نیستند؛ زیرا این موضوع برای تو ارزش و اهمیت چندانی ندارد.
کی بابم از دهان تو ز آن لب نشان که هیچبر سر غیب جان مرا اطلاع نیست
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از لبانت نشانهای بگیرم، در حالی که هیچ اطلاعی از سرنوشت جانم در عالم غیب ندارم؟
بی بوی صحبت تو مریض فراق راگر نکهت گل است ازو جز صداع نیست
هوش مصنوعی: بدون عطر و گفتگو با تو، بیمار جدایی تنها به درد سر میافتم. حتی اگر بوی گل هم باشد، برای من چیزی جز سردرد نیست.
عاشق چو عندلیب به بوی گل است مستجوش و خروش اوز شراب و سماع نیست
هوش مصنوعی: عاشق مانند بلبل است که به عطر گل شیدا و سرمست میشود. او به اندازهای شور و هیجان دارد که نیازی به نوشیدن شراب یا شنیدن موسیقی ندارد.
نیکو فتاده اند به هم آن رخ و جبینخورشید و ماه را به ازین اجتماع نیست
هوش مصنوعی: روشنایی و زیبایی چهره خورشید و ماه به هم پیوستهاند و این اتحاد و نزدیکی زیبایی خاصی دارد که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن برابری کند.
چشم تو هر که دید ز جان بایدش بریدچون گوشه ای گزید به از انقطاع نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که چشم تو را ببیند، باید جانش را فدای آن کند. زیرا وقتی تنها یک گوشه از آن را میبیند، برایش بهتر از جدایی از آن همه جذابیت و زیبایی خواهد بود.
ملک وصال بأیدت از سر گذر کمالخلعت به لشکری نرسد تا شجاع نیست
هوش مصنوعی: تسلط بر عشق و وصال تنها در دستان توست و هیچ عطایی به سربازان نرسد تا زمانی که شجاعت و دل bravery در آنها وجود نداشته باشد.