شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس دلتنگی و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که در غیاب یار، آرامش و قرار از او گرفته شده است. او توصیف میکند که چطور عشقش او را در هم میشکند و در جستجوی محبوب خود به زحمت میافتد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و زلف محبوب، به بیان احساسات عمیق و تنهایی خود میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که اگر کمال برای محبوب حاصل نشود، ناله و زاری او به درگاه یار ادامه خواهد داشت.
دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتستدیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درخواست کمک از معشوقم از دست رفت و بعید است که به زودی برگردد، چرا که مشغول کار دیگری است.
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفتکه به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
هوش مصنوعی: هر انتظاری که از دل دارم، از بین خواهد رفت، چون معشوقم از این نوع فاصله گرفته است.
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به بادتا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
هوش مصنوعی: در کوی تو جانهای بسیاری به تنگنا افتادهاند و به سمتی میروند که زلفهای تو مانند تور، آنها را در خود گرفته است.
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأمکی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
هوش مصنوعی: با فکر کردن به لبان مشکین و تنگ تو، آیا چشمانم میتواند مانند دیدهای که غباری از آن رفته، شفاف و باز باشد؟
هر کجا زلف کشان رفت برای گفتندگنج رشت برین راه که باری رفتست
هوش مصنوعی: هر جا که آن معشوق با زلفهای دلربایش رفت، گنجینهای از زیبایی و نعمت وجود دارد که در این مسیر بارها دیده شده است.
همه را کشت بزاری و پس از خاک شدننشنیدیم که من را به مزاری رفتست
هوش مصنوعی: همه را در جایی کشتند و بعد از اینکه به خاک سپرده شدند، نشنیدیم که من هم به قبرستان رفتهام.
اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمالبر درش هر سحری ناله زاری رفتست
هوش مصنوعی: اگر از ضعف و ناتوانی به سوی او نرود، پس کمال و تکامل در درگاه او، همچون صبح زود، آوای ناله و زاری دلها را به گوش میرساند.