شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه یک فرد را بیان میکند. شاعر به دوست خود میگوید که به خاطر عشق او تنها و بیکس شده و حتی اگر بیدین باشد، به او عشق میورزد. او اشاره میکند که دوستش بارها تهدید به کشتن او کرده، ولی او هنوز به عشق خود ادامه میدهد. شاعر کنش دوستش را متناقض میداند و اصرار دارد که هیچکس را جز او نمیخواهد. البته با وجود سختیها و دردهای ناشی از عشق، او به این روابط ادامه میدهد و به کارش به عنوان پروانهای که به خاطر عشقش میسوزد، افتخار میکند. در نهایت، شاعر از ضعف خود و غم ناشی از عشق میگوید و از دوستش انتظار دارد که به حال او توجه کند.
ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوستاگر بیدل نیم بی دینم ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، از از خود تنها و بیچارهام، ای دوست. اگر به سبب عشق تو دیوانه شدهام، باز هم بیدینی برایم مهم نیست، ای دوست.
مرا صد بار گفتی خواهمت کشتبکش بک ره مکش چندینم ای دوست
هوش مصنوعی: تو بارها به من گفتهای که میخواهم تو را بکشتم، اما دیگر چرا؟ ای دوست، نگذار که اینقدر صبر کنم.
تو دشمن دوستی من دوست دشمنتو آنی در وفا من اینم ای دوست
هوش مصنوعی: تو دشمن من، و من دوستی تو هستم. اگرچه در وفا و وفاداری، من همیشه این گونه هستم، ای دوست.
گزین تر از همه رأی من این استکه بر تو دیگری نگزینم ای دوست
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که هیچ کسی به جز تو را به عنوان دوست نپذیرم، زیرا انتخاب دیگران برای من امکانپذیر نیست.
چو شمعم گفته ای بنشین بر آتشز جان برخیزم و بنشینم ای دوست
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که در آتش میسوزد. اگر بگویی بنشینم، حتی با وجود اینکه جانم در خطر است، برای تو آمادهام که بایستم و صبر کنم.
به بهای غمت پروانه سان سوختمگس را بال بر بالینم ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو مثل پروانهای سوختهام، و مگس را بالی بر سرم نیست، ای دوست.
کمال از ضعف شد هیچ و هیچشنمیپرسی چنین میبینم ای دوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، ضعف به کمال تبدیل شده و حالتی از هیچ و پوچی را به وجود آورده که حتی از آن نمیپرسی. اینجا من فقط میتوانم چنین حالتی را درک کنم.