تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۱۷۰

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوستاگر بیدل نیم بی دینم ای دوست
مرا صد بار گفتی خواهمت کشتبکش بک ره مکش چندینم ای دوست
تو دشمن دوستی من دوست دشمنتو آنی در وفا من اینم ای دوست
گزین تر از همه رأی من این استکه بر تو دیگری نگزینم ای دوست
چو شمعم گفته ای بنشین بر آتشز جان برخیزم و بنشینم ای دوست
به بهای غمت پروانه سان سوختمگس را بال بر بالینم ای دوست
کمال از ضعف شد هیچ و هیچشنمیپرسی چنین میبینم ای دوست