شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی عشق و غم ناشی از آن میپردازد. او میگوید کسی که دلبری ندارد، هرگز شاد نیست. عشق و محبت به کسی که زیبایی و مهربانی دارد، از ضروریات زندگی است. شاعر در حیرت است که چگونه برخی افراد در زندگیشان به دنبال عشق و زیبایی نمیگردند. او از معشوقهاش میخواهد که به او وصل شود، چرا که زیبایی و و جودش مورد نیاز اوست. عمر او همچون کشتیای بر آب، به سرعت میگذرد و بدون محبت و پیوند، به مقصد نمیرسد. شاعر در نهایت به این نکته میپردازد که تنها با محبت و توجه معشوق میتوان به کمال و آرامش رسید.
شادی نیافت هر که غم دلبری نداشتدر سر هوای مهر پری گستری نداشت
هوش مصنوعی: هر کس که دلبستگی به محبوبی نداشته باشد، هرگز شادی را نخواهد یافت. در دل او آرزویی برای عشق و محبت وجود ندارد.
در حیرتم زآدمینی که به عمر خویشسودای عشق روی پر پیکری نداشت
هوش مصنوعی: متاسفم که نتوانستهام در طول زندگیاش به دنبال عشق کسی با زیباییهای ظاهری نبوده است.
با ما سری به وصل در آور که گیسویتدر پا از آن فتاد که با ما سری نداشت
هوش مصنوعی: با ما ارتباطی برقرار کن، زیرا موهایت به خاطر جدایی از ما به زمین افتاده است.
چون باد رفت کشتی عمرم بر آب چشماگر چه ثقیل بود ولی لنگری نداشت
هوش مصنوعی: زندگی من مانند کشتیای است که در دریا به حرکت درآمده و با وجود اینکه حرکت آن دشوار است، اما هیچ چیزی آن را نگه نمیدارد.
و دل در سواد زلف تو گم کرد راه عقلشب بود و او غریب مگر رهبری نداشت
هوش مصنوعی: دل من در تیرگی زلف تو به گمراهی افتاد و عقل در آن شب به کمک کسی نداشت. در این شب تاریک، او تنها و بیهدایت بود.
از هر جهت کمال به سوی تو کرد رویزیرا که چشم مرحمت از دیگری نداشت
هوش مصنوعی: به هر سمتی که نگاه کنیم، کمال و زیبایی به سمت تو جذب شده است؛ چرا که نگاه محبتآمیزت تنها به سوی دیگری نبود.