تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۲۱۲

کی چاره درد من بیچاره ندانستدل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست
دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتندچون بود که از گونه رخساره ندانست
در تجربه سنگدلان سخت خطا کردآنکس که دلت سخت تر از خاره ندانست
در مطبخ عشق تو کباب دل ما رالذت به از آن غمزه خونخواره ندانست
دانست دل غمزده دفع همه اندوهدفع غم معشوق ستمکاره ندانست
شد عمر طلبکار برای طلب آخرآخر خبری از دل آواره ندانست
مژگان کمال این همه سوزن چه دهد آبچون دوختن خرقه صد پاره ندانست