تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۲۱۸

گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواستآنجا همگی صورت و اینجا همه معناست
ای باد بر آن روی نکو این همه برقعرسمی است به این رسم برانداختن اولاست
از پرتو آن روی جناب سر آن کویطوریست که آنجا همه انوار نجلاست
زیر خم ابروی تو آن طرة مکسورگوشی به تماشاگه طاق آمده کسراست
در کوثر اگر عکس فتد زآن قد و رخسارگویند که در روضه در رضوان و در طوباست
گفتی چه دهی دل به سر زلف سیاهیمجنون چه کند کاین کشش از جانب لیلاست
در مکتب عشق است کمال آمده چشمتطفلی که روان کرده به گریه الف و باست