شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و longing پرداخته است. شاعر احساس میکند که اگرچه به معشوق خود دسترسی ندارد، اما این فکر و خیال او در سرش همین حال و هوای عاشقانه را ایجاد کرده است. او به ناکامی دولت و سرنوشت اشاره میکند که به دست افراد نااهل افتاده است. شاعر میگوید که مانند شهد شیرین، تحملش از درد عشق ممکن نیست و بیمعشوق، زندگی بیروح به نظرش میرسد. در نهایت، او با بیان این که حتی اگر بلبل هم آواز بخواند، هیچکس مانند معشوقش شیریننفس نیست، به عمیقترین احساسات عاشقانهاش اشاره دارد.
مرا با زلف او گر دسترس نیستهمین سودا که در سر هست پس نیست
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم به زلف او دسترسی پیدا کنم، همین خیال و آرزویی که در سر دارم هم کافی است.
عنان دولت از اول . بیفتادبه دست ناکسان در دست کس نیست
هوش مصنوعی: از ابتدای کار، قدرت و سرنوشت به دست افراد ناتوان و بیلیاقت افتاده و در واقع در کنترل هیچکس نیست.
شکر را گر مپوشان خال مشکینیکه صبر از انگبین کار مگس نیست
هوش مصنوعی: اگر شکر را پوشاندهای، زیبایی خال مشکینی را نباید فراموش کنی، زیرا صبر از عسل مگسها پیدایش نمییابد.
مفتی رخت من امشب چنان بردکه جز چشمی که پوشم از عس نیست
هوش مصنوعی: امشب آنقدر از زیبایی و جذابیت به سر میبرم که غیر از چشمهایی که در مقابل خودم دارم، دیگر هیچ چیزی برایم نمیماند.
اگر دانم که در روضه نیائینمی دانم که مشتی خاک و خس نیست
هوش مصنوعی: اگر بدانم که به بهشت نمیرسی، نمیدانم که تو فقط تکهای خاک و علف نیستی.
چمن بی روی گل با عندلیبانبه دلگیری کم از قید قس نیست
هوش مصنوعی: چمن بدون گل و با وجود بلبلها به قدری دلگیر است که هیچ تفاوتی با زندان ندارد.
بی بلبل هم آواز کمال استولی مرغی چو او شیرین نفسی نیست
هوش مصنوعی: اگرچه بدون بلبل هم میتوان به زیبایی آواز خواند، اما هیچ پرندهای به شیرینی و لطافت بلبل نیست.