شمارهٔ ۲۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم عشق و درد ناشی از آن میگوید. او بیان میکند که حالش به اندازهای بد است که نیازی به شراب و ساقی ندارد. توصیف غم عشق او فراتر از کلمات است و هرگونه توضیحی در مورد آن دشوار است. او همچنین به تعهدات عشق اشاره میکند و میگوید که وفاداری لیلی هیچ اعتباری ندارد، چراکه در زیر هر زلفی زیبایی، هزار مجنون وجود دارد. شاعر از غم و رنج خود مینالد و میگوید هیچکس حال او را نمیداند. در پایان به زیبایی و لطافت کلام عاشقانه اشاره کرده و میگوید که گوش دادن به سخنان زیبا خوشایند است.
مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون استچه جای ساقی و جام و شراب گلگون است
هوش مصنوعی: من که چشمانم از غم تو پر از اشک و خون است، دیگر چه نیازی به ساقی و جام و شراب سرخ رنگ دارم؟
حکایت تو به تفسیر شرح نتوان کردکه جور و محنت خوبان ز وصف بیرون است
هوش مصنوعی: حکایت تو را نمیتوان به روشنی توضیح داد، زیرا درد و رنج خوبان را نمیتوان در کلمات گنجاند.
به لب رسید مرا از غم تو جان هرگزاز راه لطف نپرسی که حال تو چون است
هوش مصنوعی: من از غم تو به لب رسیدهام و هیچگاه از راه لطف حال مرا نمیپرسی که حال تو چگونه است.
چه اعتبار به عهد تو حسن لیلی راکه زیر هرخم زلفت هزار مجنون است
هوش مصنوعی: اعتباری به قول و قرار تو نیست، زیرا زیر هر دسته از موهایت، هزاران مجنون وجود دارند که عاشق تو هستند.
چو جان من به لب آمد رقیب را چه خبرکه من غریقم و او بر کنار جیجون است
هوش مصنوعی: زمانی که جانم به لب رسیده و در آستانهی مرگ قرار دارم، رقیب چه چیزی از حال من میداند؟ من در تنهایی و غم و اندوه هستم، در حالی که او در آرامش و دور از مشکلات به سر میبرد.
بر آن شمایل موزون چگونه دل نرودعلی الخصوص کسی را که طبع موزون است
هوش مصنوعی: چگونه میتوان به زیبایی فردی که دارای قیافهای هماهنگ و موزون است، بیاعتنا بود، به ویژه اگر کسی دارای ذوق و سلیقهای دقیق باشد؟
خوشست اگر به حدیث کمال داری گوشلطافت سخنانش چو در مکنون است
هوش مصنوعی: شنیدن سخنان کسی که به کمال رسیده است، لذتبخش است و لطافت گفتههای او به طور پنهان و در عمق وجودش نهفته است.