شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساساتی عمیق از عشق و درد درویشانه است. شاعر میگوید که بدون محبت معشوق، آرامش و خوشیای ندارد. او تجربههای خوشی و ناز را در این دنیا دیده، اما ارزش واقعی را در عشق میداند. همچنین به بیاحترامی نسبت به انسانیت فرشتگان اشاره میکند و بر ناتوانی آنها در فهم درد انسانها تأکید میکند. شاعر خود را در میان گدایان میبیند و به عشقش به معشوق میبالد، اگرچه در بین داراییهای دنیا کسی به او توجه نمیکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که معنای واقعی خوشبختی در عشق و انسانیت نهفته است و نه در ثروت و مقام.
مرا بی محنت او راحتی نیستکه تا عیشی نباشد عشرتی نیست
هوش مصنوعی: من بدون زحمت و تلاش او آرامش ندارم و تا زمانی که از شادی و لذت برخوردار نشوم، خوشی برایم وجود ندارد.
بسی دیدم نعیم و ناز عالمز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست
هوش مصنوعی: من بارها زیباییها و لذتهای زندگی را دیدم، اما هیچ نعمتی لذتبخشتر از محبت و مهربانی دوست نیست.
بگوخونم بریز از کس میندیشکه خون بی کسان را حرمتی نیست
هوش مصنوعی: بگو برای من مهم نیست که چه کسی به من آسیب میزند، چون ارزش خون بیکسها کمتر از این حرفهاست.
گناهش مینویسی ای فرشتهترا خود هیچ انسانیتی نیست
هوش مصنوعی: ای فرشته، تو که گناهان او را ثبت میکنی، بدان که خودت هیچ نشانی از انسانیت نداری.
به چشمش گر کم از خس می نمایمخسی را این هم اندک عزتی نیست
هوش مصنوعی: اگر در چشم او کمتر از خس به نظر بیایم، باز هم این نشان از اندکی از عزت و ارزش نیست.
من ومهرش که در خیل گدایانچو من درویش صاحب همتی نیست
هوش مصنوعی: من و محبوبم که در میان این جمعیت گدایان هستیم، مثل من درویش و بیپول، هیچ کس به پای همت و ارادهمان نمیرسد.
کمال اینجا چه درویشی فروشیکه شاهان را برین در قیمتی نیست
هوش مصنوعی: کمال در اینجا به معنای کامل بودن یک درویش است که ارزش او بیشتر از قیمتهایی است که برای شاهان تعیین میشود. در واقع، این شخص به قدری باارزش است که هیچ قیمتی نمیتواند او را توصیف کند.