شمارهٔ ۲۶۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند و expresses احساساتی چون باختن در شطرنج، که نماد شکست و تسلیم در برابر عشق است. او با اشاره به عاشقانههای گذشته، خود را در موقعیتی میبیند که در هر زمان، بار دیگر حاضر است به خاطر معشوقش همه چیز را فدای عشق کند. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلش اشاره میکند و از ترس رقیب، از مخفی کردن احساساتش سخن میگوید. در نهایت، او به رغم تمام باختهایش، عشقش را خالص و بدون قید و شرط میداند.
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باختآن دو رخ دیده ام این بار روان خواهم باخت
هوش مصنوعی: من برای غم تو همه چیزم را فدای شطرنج میکنم. آن دو چشمت را که دیدهام، این بار جانم را هم از دست میدهم.
باختم عشق به آن روی و دلم برد ز دستتا برد بار دگر باز همان خواهم باخت
هوش مصنوعی: کوشش کردم در عشق، اما باخت و دل مرا از من گرفت. اما اگر دوباره فرصت بیابم، دوباره همان عشق را پذیرا خواهم شد.
شب چو بازم به رفیقان خود انگشترنیبه خیال لبه آن تنگه دهان خواهم باخت
هوش مصنوعی: شب که به دوستانم میرسم، به یاد آن لحظهی ویژه در ذهنم میآورم و دلم میخواهد از آن دوران صحبت کنم.
چو رسن باز که بازد سر و جان هم بر سرمن به زلفت سر و جان نیز چنان خواهم باخت
هوش مصنوعی: اگر به مانند یک بندباز با تردستی از تو دور شوم، نه تنها جانم که اصل وجودم را نیز به زلفهای تو خواهم سپرد.
زلفش آمد که به سودازدگان کج بازدابرویش جسته که من کجتر از آن خواهم باخت
هوش مصنوعی: موهای او به دلباختگان نشان میدهد که ابرویش چقدر زیباست و من نیز خواهم کوشید تا زیبایی بیشتری از آن را به دست آورم.
به میان و دهن ننگ نو از بیم رقیببعد از امروز نظرهای نهان خواهم باخت
هوش مصنوعی: از امروز به بعد، به خاطر ترس از رقبا، دیگر در عیان نظرهایم را بیان نخواهم کرد و در خفا رفتار خواهم کرد.
گرچه بسیار سر و جان به تو در باخت کمالمن زخجلت که کم است آن در جهان خواهم باخت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه جان و سر خود را زیادی برای تو فدای کردهام، اما به خاطر شرم و کمبود خود، نمیتوانم آنچه را که در دنیا دارم، به تو ببخشم.