شمارهٔ ۲۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و وابستگی عمیق به دوست اشاره دارد. شاعر از دوست میخواهد که به یاری کسانی که به بنبست رسیدهاند بشتابد و خود را برتر از آنها نبیند. او از این که دوستش بزرگ و خود را کوچک احساس میکند، سخن میگوید و به کریمی او اشاره میکند که میتواند به فقیران و نیازمندان کمک کند. شاعر به زیبایی و منحصر به فرد بودن دوستش میپردازد و از این که هیچ کس را شبیه او نمیبیند، ابراز حیرت میکند. پایان شعر نیز بر وابستگی عمیق خود به او تأکید میکند و قدرت و کمال دوستی را یادآور میشود.
نیست غیر از تو دستگیر ای دوستدست افتادگان بگیر ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، جز تو هیچکس نیست که به کمک بیفتادگان بیاید؛ پس دست آنها را بگیر و یاریشان کن.
آفتابی تو ما چو ذره همهتو بزرگی و ما حقیر ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، تو مانند خورشید بزرگی و ما مانند ذرات کوچک و ناچیز هستیم.
از کریمان شود قیر غنیتو کریمی و ما فقیر ای دوست
هوش مصنوعی: از کریمان و بزرگمنشان، قیر به طلا تبدیل میشود. تو خود انسانی بخشنده و بزرگوار هستی و ما در مقابل تو نیازمند و فقیر هستیم، ای دوست.
گرچه قلب است نقد دل بپذیرکه توئی پاره دلپذیر ای دوست
هوش مصنوعی: هرچند که قلب به عنوان نمادی از احساسات و عواطف ارزش دارد، اما تو باید این حقیقت را بپذیری که تو بخشی از دل من هستی، ای دوست عزیز.
هر دلی را کجا خبر زین رازکه توئی واقف ضمیر ای دوست
هوش مصنوعی: هیچ دلی از این راز تو باخبر نیست، اما تو، ای دوست، به راز دلها آگاهی.
با که گویم ترا که مانندیچون نمی بینمت نظیر ای دوست
هوش مصنوعی: اینطور به نظر میرسد که من هیچکس را به مانند تو نمیشناسم، برای همین نمیدانم با که باید دربارهات صحبت کنم. ای دوست، تو بینظیری.
در همه ملک پادشاست کمالتا که در دست تست اسیر ای دوست
هوش مصنوعی: در هر سرزمین، پادشاهی وجود دارد که کمال و برتری آن در این است که تو را در دست دارد، ای دوست.