شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به آرزوها و خواستههای دل شاعر اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که باده بیاورد تا لحظاتی را با معشوق سپری کند. او به زیبایی دوستانش و صدای موسیقی اشاره میکند و از تمنای محفلهای شادمانه میگوید. شاعر حسرت پرواز را دارد و آرزوی رفتن به کوی محبوبش را نیز مطرح میسازد. در نهایت، او از اتحاد و دوستی با تبریزیان یاد میکند و نشان میدهد که عشق و ارتباطات انسانی برایش ارزشمند است.
وصل بتان خانه براندازم آرزوستساقی بیا که باده و دمسازم آرزوست
هوش مصنوعی: آرزو دارم که با وصل محبوبانم، خانه و زندگیام را زیر و رو کنم. ای ساقی، بیا و باده بیاور تا با هم انس بگیریم و دل بکنیم از غمها.
چنگِ خمیده قامتِ بسیار گو کجاستکان پیر خشک مغزِ تر آوازم آرزوست
هوش مصنوعی: چنگی با قامت خمیده وجود دارد که بسیار مشتاقم بداند کجاست آن پیرمردی با مغزی خشک که صدای جذابش را آرزو دارم.
نی خوش حریف مست نواز است و چنگ نیززینها به یک دو محرم همرازم آرزوست
هوش مصنوعی: در اینجا، اشاره به این است که یک شخصی با آوای خوش و دلنشین در حال نوازش و آرامش دادن به یک فرد مست است، و در عین حال، همبستگی و همراهی با این لحظات برایش بسیار مهم و خواستنی است.
دوشم به یک دو نغمه چه خوش وقت ساخت چنگای مطرب آن دو نغمه خوش، بازم آرزوست
هوش مصنوعی: دیروز صدای خوشی از یک هنرمند به گوشم رسید که قلبم را شاد کرد. ای نوازنده، آن دو نغمه شیرین را دوباره برایم بیاور تا باز هم لذت ببرم.
در قلب نیزه بازی مژگان آن پریخونریز این دو چشم نظربازم آرزوست
هوش مصنوعی: در دل میدان عشق، آن پری خونین که با مژگانش نیزهای میزند، همواره چشمهای من به آرزوی او دوخته شده است.
بر مرغ جان فضای جهان است چون قفستا در هوای کوی تو پروازم آرزوست
هوش مصنوعی: پرندهی روح من در دنیای وسیع همچون قفس گرفتار است و آرزو دارد که در هوای کوی تو پرواز کند.
از بهر پاس خاطر تبریزیان کمالبا ساربان مگوی که شیرازم آرزوست
هوش مصنوعی: برای حفظ احترام و محبت تبریزیها، با کارواندار صحبت نکن که آرزوی من شیراز است.