شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر expresses gratitude به خاطر زیبایی چشمان محبوبش که او را به شدت مجذوب کرده و باعث شده احساسات عمیق و حسرت را تجربه کند. او به این موضوع اشاره میکند که هر بار که به محبوبش نگاه میکند، همچون یک مرگ شیرین او را میکشد. شاعر همچنین بیان میکند که دعا کردن برای زندگیاش از دیگران را بیفایده میداند و زندگیاش را فقط به خاطر عشق و زیبایی محبوبش کافی میداند. او با اشاره به شبهای فراق و انتظار، نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و دردناک است و در نهایت، زندگیاش به خاطر معشوق معنی پیدا میکند.
هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشتوگرنه حسرت آن خواست زار زارم کشت
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که آن چشم پر خواب من را از پای درآورد، وگرنه آرزوی آن عشق همیشه در دلم حسرت میگذاشت و مرا ناراحت میکرد.
پر واجب است به هر گشتن توأم شکریهزار شکر که چشمت هزار بارم کشت
هوش مصنوعی: هر بار که در جست و جوی تو میچرخم، پیوسته باید هزار بار شکرگزار باشم، چون نگاه تو هزار بار جانم را گرفته است.
دعای زندگیم گو مکن کس از یارانبس است زندگی من همین که بارم کشت
هوش مصنوعی: از دوستان هرگز برایم دعا نکن، زیرا زندگی من کافی است و تنها بارم به شدت مرا فرسوده کرده است.
شب فراق بشارت بکشتنم دادیچه منت است ز نو کآن شب انتظار کشت
هوش مصنوعی: شب جدایی به من خبر مرگ را داد، چه نیازی به منت کشیدن، چون آن شب انتظار برای مرگ را هم داشتم.
گرم تو دل ندهی چون رهم ز دست رقیبکه جز به سنگ من آن مار را ندارم کشت
هوش مصنوعی: اگر تو به من محبت نکنی و دل ندهی، وقتی که رقیب دستم را میگیرد، من تنها با سنگ میتوانم آن مار را از پا درآورم و چارهای جز این ندارم.
ز پیچ و تاب چو دامی که صید را بکشددرون هر گره آن زلف ثا بدارم کشت
هوش مصنوعی: زلف تو به مانند دامی است که شکار را به درون خود میکشد، و من در هر گره از آن، جان خود را فدای زیباییات میکنم.
نرفت آب خوشی بی لبش به حلق کمالمگر دمی که به شمشیر آبدارم کشت
هوش مصنوعی: آب خوشی هرگز به کام کمال نرسید، مگر زمانی که با شمشیر خونین به پایانش رساندم.