شمارهٔ ۲۷۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عواطف عمیق و ناگسستنی خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او میگوید که هیچگاه غم و longing (آرزوی عمیق) معشوق از دل و جانش نرفته است. دلش را سیاه میداند اگر نتواند به عشق او پایبند باشد و حتی در مواجهه با جفاهای محبوب، عشق و دوستیاش نسبت به او کاهش نیافته است. او به Beauty (زیبایی) و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس برای دیدن او به باغ نرفته است. همچنین، شاعر بیان میکند که نفس و حیاتش وابسته به وجود محبوب است و بدون خواست او، هیچ چیزی اتفاق نمیافتد. در نهایت، او خود را در دریای عشق گم شده میبیند و از خود میپرسد که کیست که نتوانسته در این عشق عمیق فرورود.
هرگز ز جان من غم سودای او نرفتوز خاطر شک تمنای او نرفت
هوش مصنوعی: هرگز غم عشق او از وجود من نرفته و هیچگاه آرزوی او از ذهنم پاک نشده است.
آن دل سیاه باد که سودای او نپختوان سر بریده باد که در پای او نرفت
هوش مصنوعی: دل سیاه کسی که نتوانست به عشق او برسد، و سر بریدهای که در دنباله او حرکت نکرد.
با این همه جفا که دل از دست او کشیدسودای دوستی ز سویدای او نرفت
هوش مصنوعی: با وجود همه بدیهایی که از او دیدم، نتوانستم عشق دوستیاش را از دل بیرون برم.
آمد عروس گل به چمن با هزار حسنوز کوی دوست کسی به تماشای او نرفت
هوش مصنوعی: عروس گل با زیباییهای فراوان به دشت آمد، اما هیچکس از کوی دوست برای تماشای او نیامد.
پیک نفس که مژده رسان حیات اوستبی حکم او نیامد و بی رای او نرفت
هوش مصنوعی: پیامآور زندگی که نشاندهنده وجود اوست، نه بدون اجازه او به دنیا میآید و نه بدون تصمیم او میرود.
مسکین کمال در سر غوغای عشق شدوآن کیست خود که در سر غوغای او نرفت
هوش مصنوعی: مسکین، در اوج عشق دچار شور و شوق شده است و چه کسی میتواند بگوید که آن شخص خود چه حالتی دارد که به این شور و شوق نرسیده است.