شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از ناکامی در عشق میپردازد. شاعر از زیباییهای محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که حتی با وجود زیبایی و ناز او، عشقش برایش عذابآور و بینتیجه است. او به نارساییهای خود و محبتهای بیمورد اشاره میکند و در نهایت، به این نتیجه میرسد که زیبایی و کمال در چشم دیگران نمیتواند او را از درد دلش نجات دهد. شاعر به صورت شاعرانه خاطرنشان میکند که عشق واقعی، بدون نیاز به تاج و تخت، آزاد و رساست و به این موضوع تأکید میکند که ارزشها همیشه در ظاهر نیستند.
اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراجچو زلفته بگردن بیارند باج
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق زیبا بخواهد، مانند زلفهایش که بر گردنش میافتد، از ترکها مالیات میگیرد.
میارید گو ناز اینجا و حسنکه زیره به کرمان ندارد رواج
هوش مصنوعی: به اینجا نشوید و ناز نکنید، چون زیبایی و جذابیت اینجا آنقدر خاص و منحصر به فرد است که در هیچجا دیگر مثل کرمان وجود ندارد.
مفرح لب تست و بس گره مرابه سودای خط خشک گردد مزاج
هوش مصنوعی: لبخند تو مایه شادی من است و به خاطر آرزوی دیدار تو، حال و حالم دچار تغییر میشود.
مداوای زاهد چه سود ای حکیمکه شخصیست بس ناخوش و بی علاج
هوش مصنوعی: ای حکیم، چه فایدهای دارد که به زاهد درمان کنی در حالی که او به شدت بیمار و درمانناپذیر است؟
نشد مهر آن لب ازین دل برونترشح نفرمود می از زجاج
هوش مصنوعی: عشق و محبت او همچنان در دل من ادامه دارد و هیچگاه از آن جا خارج نمیشود، مثل اینکه شراب از کاسهای شفاف نریزد.
چه بوسم شب وصل دست رقیبندارد غنی با گدا احتیاج
هوش مصنوعی: در شب وصال و دیدار، چه نیازی به بوسه است که برای عاشق غنی و بینیاز، در کنار کسی از طبقهی پایین و گدا، سخنی وجود ندارد.
به چشم حقارت مبین در کمالکه آزاده شابت بی تخت و تاج
هوش مصنوعی: به خاطر مقام و جایگاه کسی که آزاد است، او را با دیدی تحقیرآمیز نگاه نکن، حتی اگر بدون تخت و تاج باشد.