شمارهٔ ۳۱۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساس شدید عشق و وابستگی شاعر به معشوقش اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد معشوقش دور کند و آرزوی وصال او همچنان در دلش زنده است. او به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش میپردازد و به این نتیجه میرسد که هیچ چیز در این دنیا نمیتواند احساسات عمیق او را تغییر دهد. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که دلش را خوش کند و از شکایت نسبت به دوست پرهیز کند، زیرا حقیقتاً عشق او غیرقابل تغییر است.
از سر هوای وصل تو بیرون نمیرودسودای لیلی از دل مجنون نمیرود
هوش مصنوعی: عشق و دلتنگی برای تو از ذهن و دل مجنون خارج نمیشود و او همواره در فکر وصال توست.
چشمم نظر به غیر جمالت نمیکندباد نو از طبیعت موزون نمیرود
هوش مصنوعی: چشم من به چیزی جز زیبایی تو خیره نمیشود و هیچ چیز دیگری از طبیعت، دلنواز و موزون به نظر نمیرسد.
تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذردکاندر میان دیده و دل خون نمیرود
هوش مصنوعی: تا زمانی که از تو دور هستم، حتی یک لحظه هم نمیخواهم بگذرد، زیرا در میان چشم و قلبم، درد و خونریزی وجود دارد.
آن صورتی که با تو مرا دست داده بودتا بسته است نقش در دل و بیرون نمیرود
هوش مصنوعی: آن چهرهای که تو با من دست دادهای، به دل من نقش بسته و هرگز از ذهنم نمیرود.
آری مگر علاج به قانون نمیرودتا بسته است نقش در دل و بیرون نمیرود
هوش مصنوعی: بله، مگر اینکه درمانی به وسیله قانون وجود نداشته باشد، چون وقتی اثرات در دل تثبیت شدهاند، نمیتوانند به آسانی از بین بروند.
گفتی نمیرود به دلت آرزوی منای آرزوی دیده و دل چون نمیرود؟
هوش مصنوعی: گفتی که نمیتوانی آرزوی من را در دل داشته باشی، حال آنکه تو خود آرزوی چشم و دل منی، چطور ممکن است که این آرزو از دل تو برود؟
دل خوش کن ای کمال و شکایت مکن ز دوستگر بر مراد رای تو گردون نمیرود
هوش مصنوعی: ای کمال، دل خود را شاد کن و از دوست گله نکن که اگر خواستهات به خواست آسمان نمیرسد، نباید ناامید شوی.