تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۳۳۳

با غم عشق تو دل کیست که محرم باشدبا لب لعل تو جان چیست که همدم باشد
هر کرا دولت سودای تو شد دامن گیرفارغ از محنت و آسوده دل از غم باشد
نسبت روی تو چنان نتوان کرد به ماهکه به حسن از رخ زیبای تو پر کم باشد
خنک آن جان که شد از آتش سودای نور گرمخرم آن دل که به غمهای تو خرم باشد
گر دمی دست دهد روی تو دیدن ماراحاصل از عمر گرانمایه همان دم باشد
مفلس کوی مغانرا به خرابات غمشدولت جام به از مملکت جم باشد
گر ببوسیدن پایت برسد دست کمالاو بدین پایه به عشاق مقدم باشد