شمارهٔ ۳۴۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ تأثیر زیبایی و دلبری معشوق بر عاشق است. شاعر میگوید که غمزۀ معشوق باعث خواری و زوال عاشق میشود و زیبایی و زلف او دلی را بیقرار و بیصبر میکند. حتی اگر معشوق با ظاهری خشن و دشمننواز نیز رفتار کند، باز هم عشق او محبت و دوستی را به دنبال دارد. عاشق به شدت مشتاق دیدار معشوق است و حتی خاک و آب تحت تأثیر لطف او حیات میگیرند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که با جدایی معشوق، جان عاشق با غم سپری میشود. در نهایت، به رغم اینکه او در ابتدا گدای شهر بود، اکنون با عشق به معشوق به والاترین مقامها دست یافته است.
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکندغمزهٔ تو خواری و زلف تو باری میکند
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و شوخ تو باعث میشود که دیگران احساس حقارت کنند، و به همین دلیل، زلفهای تو گناه و بار سنگینی بر دوش میگذارند.
در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تواین یکی بیصبری و آن بیقراری میکند
هوش مصنوعی: در نظر عاشق بیچاره، زیبایی و جذابیت تو خوب مشخص است؛ یکی از او بیتابی میکند و دیگری بیقراری.
اگر نماید خوبرو جور و کند صد دشمنیمهربانی مینماید دوستداری میکند
هوش مصنوعی: اگر کسی با چهره زیبا بدرفتاری کند و دشمنی نشان دهد، دوست واقعی کسی است که با محبت و مهربانی برخورد میکند.
عاشق دیدار را دیدار آرد در خروشعندلیب از شوق گل فریاد و زاری میکند
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عشقش به دیدار معشوق، مانند بلبل که از شوق گل به سر و صدا و ناله میافتد، بیتابی و غصه میکشد.
خاک را هم من به من گر بگذری آن لطف تستآب را بر خاک لطف خویش جاری میکند
هوش مصنوعی: اگر تو از کنار خاک بگذری، این لطف توست که آب را بر روی خاک میریزد و به آن زندگی میبخشد.
چون ز پیشم میروی جان میسپارم من به غمهر کرا شد عمر لابد جانسپاری میکند
هوش مصنوعی: وقتی تو از کنارم میروی، جانم را به غم میدهم. هر کس که عمرش به سر رسد، حتماً جانش را به غم میسپارد.
گرچه بود اول گدای شهر ما اکنون کمالتا به آن به کرد پاری شهریاری میکند
هوش مصنوعی: هر چند که من ابتدا گدای این شهر بودم، اما اکنون به درجهای از شرافت رسیدهام که در پاریس به مقام سلطنت مشغول هستم.