شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان وابستگی عمیق شاعر به معشوق و دلبستگی او به عشق میپردازد. شاعر میگوید بدون معشوق زندگی برای او بیفایده است و هیچ خوشی بدون دوست نمیتواند وجود داشته باشد. او اشاره میکند که حتی اگر آرزو کند که معشوق کنار او باشد، باز هم هیچ چیز از نظر روحی برای او مطلوب نیست. شاعر تأکید میکند که اگر زلف معشوق را به دست نگیرد، آرامش و اطمینان خاطر نخواهد داشت. در نهایت، او به ارزش زندگی و جان خود اشاره میکند که بدون عشق معنا ندارد و هیچ چیز نمیتواند جایگزین آن شود.
بی تو مرا زندگی بکار نیایدنعمت بی دوست خوشگوار نیابد
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی برای من معنا ندارد و بیدوست هیچ لذتی از نعمتها نخواهم برد.
تاتو نیانی چو آرزو به کنارمهیچ مرادیم در کنار نیابد
هوش مصنوعی: اگر آرزو و خواستهای در کنارت نباشد، هیچ نتیجه و هدفی را نمیتوانی در کنار خودت پیدا کنی.
تا ندهی زلف بیقرار به دستمخاطر من بر سر فرار نیابد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زلفهای بیقرار تو را به دست نیاورم، دل من آرامش نخواهد داشت و همواره در تلاطم خواهد بود.
گرسگ خود خوانیم اهانت تست آنورنه مرا زین حدیث عار نیابد
هوش مصنوعی: اگر خود را گرسنه بخوانیم، به ما توهین شده است؛ وگرنه من از این صحبت شرمنده نمیشوم.
چشم عیادت ازو کراست که گر نیزخاک شوم بر سر مزار نیابد
هوش مصنوعی: چشمی که برای دیدن کسی به سوی او میآید، چگونه است وقتی که به خاک تبدیل شوم و بر روی مزارم قرار بگیرد، او باز هم مرا نخواهد دید.
کس نتواند گرفت آن رسن زلفتا بسر خود به پای دار نیابد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند آن رشته زلف را بگیرد، زیرا تا به سر خود برسد، نمیتواند آن را به پایی بیندازد.
نقد دو عالم بنه کمال که آنجاجان گرانمایه در شمار نیابد
هوش مصنوعی: تمام دارایی و زیباییهای دو جهان را رها کن، زیرا در آنجا روح ارزشمند نمیتواند به حساب آید.