شمارهٔ ۳۵۲
هوش مصنوعی: این شعر به شدت نازک اندیشی و حسرت شاعر اشاره دارد. شاعر از فقدان معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند. او میگوید که بدون لبهای معشوق، دل و جانش تشنه است و فراموشی در چشمانش رخنه کرده است. باد شبانه زلفهای معشوق را به یادش میآورد و بوی او در گلها حس میشود. شاعر اشاره میکند که خوشبختی و لذت زندگیاش بدون عشق معشوق ممکن نیست و در فضای مسجد نیز تاثیر نگاه معشوق را حس میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که در میکده، لذت حاصل از عشق و زیبایی معشوق از دست رفته است.
بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماندبی سر زلف تو در رشنه جانه ناب نماند
هوش مصنوعی: بدون لبهای تو، هیچ چیز دیگری نمیتواند تشنگی دلهای تشنه را برطرف کند و بدون موهای تو، هیچ سعادتی در زندگی باقی نمیماند.
تا شمال رخت افتاد بخاطر ما رابه دو چشم نو که در دید: ما خواب نماند
هوش مصنوعی: زمانی که محبت و توجه تو بر دلم اثر گذاشت، به خاطر این زیبایی جدید که در چشمهایت دیدم، ما دیگر به خواب و غفلت نرفتیم.
بر سر زلف تو بگذشت شبی باد وزانگرهی باز شد و رونق مهتاب نماند
هوش مصنوعی: شبی بادی از کنار موهای تو گذشت و به خاطر گرهای که در آن بود، درخشندگی ماه شب را از بین برد.
در چمن باد صبا بوی تو آورد ز شرمرنگ در روی گل و لاله سیراب نماند
هوش مصنوعی: در میان چمن، نسیم صبحگاهی عطر تو را به همراه آورد و از شرم، رنگ گل و لاله از بین رفت و در نهایت پژمرده شدند.
دولت وصل تو رفت از سر و شة عیش حرامکامرانی نتوان کرد چو اسباب نماند
هوش مصنوعی: از خوشی و لذتی که به خاطر وصال تو داشتم، همه چیز از دستم رفت و حالا دیگر نمیتوانم از کامرانیهای ناپسند لذت ببرم؛ زیرا وسایل و شرایط آن دیگر برایم فراهم نیست.
محتسب گو در مسجد بگل امروز برارکه ز ابروی تو ما را سر محراب نماند
هوش مصنوعی: امروز در مسجد به محتسب بگو که به خاطر زیبایی ابروهای تو، ما دیگر هیچ حوصلهای برای عبادت نداریم.
گو ببندید در میکده بر روی کمالکش ز سودای لبته ذوق می ناب نماند
هوش مصنوعی: بفرمایید در میکده را ببندید، زیرا کسی که به سرور و لذت دلبسته است، دیگر از نوشیدن شراب خالص لذت نمیبرد.