تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۳۷۵

چشم تو التفات به مردم نمی‌کندبر خستگان غمزه ترحم نمی‌کند
زلفت کشید شانه و گفتا فرو نشینبر آفتاب سایه تقدم نمی‌کند
اشکم ز عکس روی تو شب‌ها در تو بافتبر ماهتابه قافله ره گم نمی‌کند
جان محب به خنده نمی‌آید از نشاطتا زیر لب حبیب تبسم نمی‌کند
چندان که می‌توان سخن دل به ما بگوعاشق به صوت و حرف تکلم نمی‌کند
صوفی به دور لعل لبت سنگسار بادگر سر فدای خشت سر خُم نمی‌کند
بی‌عشق گل‌رخی نسراید غزل کمالبلبل که مست نیست ترنم نمی‌کند