شمارهٔ ۳۷۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از جاذبه و تاثیر مرگبار چشمهای معشوق بر دل خود میگوید و به حس حسادت و ترس از کشتن خود از سوی عشق اشاره میکند. او از زخمهای عشق شکایت میکند و به وضعیت خود در برابر این احساسات پرداخته است. در انتها به این نکته اشاره میکند که صحبت کردن در مورد این دردها ممکن است موجب بیشتر شدن آنها گردد. شاعر از معشوق خود درخواست دارد که زودتر به او آرامش دهد، چرا که این عشق او را میسوزاند و در عذاب میگذارد.
چشم توام به غمزهٔ خونخوار میکشدآن خونبها بود که دگربار میکشد
هوش مصنوعی: چشم تو با نگاهی زیبا و خطرناک به من مینگرد، و آن چیزی که من میطلبم، همان چیزی است که دوباره مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
ترسم کشند از حسدم بار و همنشینگر گویم این به کس که مرا بار میکشد
هوش مصنوعی: میترسم که از حسد دیگران، زحمت و فشاری که بر دوش من است، به همنشینانم بگویم.
آن قامت چو تیر و دو ابروی چون کمانپیوسته میکشد دل و هموار میکشد
هوش مصنوعی: آن اندام مانند تیر و ابروها مانند کمان است، که به آرامی دل را میرباید و خطی صاف و دلنشین میسازد.
در انتظار کشتن خود تا به کی چو شمعمیسوزدم چو عاقبت کار میکشد
هوش مصنوعی: مدتهاست که در انتظار پایان خود هستم. مانند شمع که میسوزد و میافتد، به تدریج به سمت سرنوشت خود پیش میروم.
فکر میان او مکن ای دل که این خیالتن را تار میکند و زار میکشد
هوش مصنوعی: دل بر این خیال دلخوش نباش، زیرا این تفکر تو را آزار میدهد و حال روحیت را خراب میکند.
ای آنکه صحتم طلبی زودتر مرابنما به آن طبیب که بیمار میکشد
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال سلامت منی، لطفاً زودتر مرا به آن پزشک معرفی کن که میتواند درد را از من بزداید.
بسیار زنده کرد لبش گفته ای کمالبسیار هم مگوی که بسیار میکشد
هوش مصنوعی: لبانش خیلی زنده شده، مانند گفتهها و کمالاتش. اما زیاد نگو که این همه حرفها میتواند به جاهای خطرناک و دشوار بکشاند.