شمارهٔ ۳۹۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عشق صحبت میکند. شاعر از سختیهای عاشقی و غم دلدار سخن میگوید و اظهار میدارد که هیچ کسی نباید چنین رنجی را تجربه کند. به تأکید میرسد که عشق و حسرتی که از معشوق به دل عاشق نشسته، باعث درد و زاری اوست. شاعر همچنین به ناز و بازیهای زاهدان اشاره میکند که برای عاشقان زحمتآور است و بیان میکند که هیچ عشق و دوست داشتنی نباید با این اندازه رنج و عذاب همراه باشد. در نهایت، شاعر احساس طلب و درد ناشی از آن را بیان میکند و آرزو میکند که دیگران چنین حالتی را نچشند.
در غم دلدار کس را این دل انگاری مبادهیچ عاشق را ز یاری درد بی باری مباد
هوش مصنوعی: در اندوه دلبر، هیچکس نباشد که این دل را شاد کند، و هیچ عاشقی نباید از یاری و کمک در رنج و سختی محروم باشد.
ناز های و هوی مستان زاهدان در زحمشندرا عاشقانرا از می عشق تو هشیاری مباد
هوش مصنوعی: ناز و بازیهای مستانهی زاهدان، درگیر مشکلات هستند، اما عاشقان باید از می عشق تو هشیار و هوشیار بمانند.
خون دل آمد شرابم نقل: دشنام رقیبگر دل باران خود دارد بر آتش همچنین
هوش مصنوعی: اگر دل کسی آتش گرفته باشد، دشنامهای رقیب مانند شرابی است که به جای شادابی، درد و اندوه را به همراه دارد. در واقع، رقیب اگرچه دشنام میدهد، اما فقط دردی را بر دلهای آتشین میافزاید.
هیچکس را اینچنین خواری و خونخواری مباداینچنی جز با منش باری و غمخوار مباد
هوش مصنوعی: هیچ کس نباید به این اندازه ذلت و دشمنی را تجربه کند، مگر اینکه با روحیهای ستمگر و دلزده به سر ببرد.
چشم بیدار مرا گر خواب می پوشد نظربانگ مرغ از دام چون بخشد فرح صیاد را
هوش مصنوعی: چشمان بیدار من، حتی اگر خواب مرا در بر بگیرد، صدای پرندهای که از دام میگریزد، خوشحالی را به صیاد میبخشد.
جز خیالش مونسی در خواب و بیداری میادکار دل در زلف او جز ناله و زاری مباد
هوش مصنوعی: به جز خیالش، که در خواب و بیداری همراهم است، هیچ چیز دیگری برای دل خوشی وجود ندارد و کار دلم تنها به ناله و اندوه محدود شده است.
از طلب گر می فزاید داغ و درد او کمالدر دل ریش تو جز درد طلبکاری مباد
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی چیزی باشی، این حس و درد در دل تو افزون خواهد شد. این درد و رنج فقط ناشی از خواست تو باشد و جز این، چیزی نباید در دل رنجور تو وجود داشته باشد.