تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۴۱۲

دوستانم سگ تو میخواننددوستان قدر دوستان دانند
تیزتر باشدم به مهر تو دلکه به تیغ از در توام رانند
با رقیبان تند خوی بگویکه ز کشتن مرا نترسانند
از رخت هم حق نظر برسدگر دو زلف تو حق نپوشانند
چه درخت گلی که از سر شاخهر گلی بر تن تو لرزانند
کی گذارند حاسدان بتوامکه مرا هم بمن نمی مانند
به غلامی بر آر نام کمالتا همه خلق مقبلش خوانند