شمارهٔ ۴۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم معشوق خود سخن میگوید. دلش به خاطر عشقش میتپد و اشکهایش به خاطر یاد لبهایی که دوست دارد، جاری است. او از شدت عشق و درد جدایی، مانند نمکی که به زخم برسد، میسوزد. شاعر به عشق خود و زلف معشوق اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند زیباییهای او را به کلام بیاورد. در حقیقت، برایش روز و شب تفاوتی ندارد چرا که هیچ کس دیگری را نمیتواند به جای او انتخاب کند. او به خشکی و ناتوانی قلبش در برابر باد اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که چشمهای زیبای معشوقش در هیچ کجا قابل مقایسه نیستند.
دوشم دل از غم تو بر آتش همیتپیدوز دیده با خیال لبت آب میچکید
هوش مصنوعی: دیشب دل من از درد دوری تو به شدت میتپید و از چشمانم اشکی که با یاد لبهای تو بود، میریخت.
زآن لب چو میشنید حدیثی دل کبابمیسوخت چون نمک به جراحت همیرسید
هوش مصنوعی: وقتی از آن لبها داستانی را میشنید، دلش مانند کباب در آتش میسوخت، مثل اینکه نمک به زخمش میچکید و دردش را بیشتر میکرد.
در پیش میفکند سر خود قتیل عشقاز شر این گناه کز آن تیغ میبرید
هوش مصنوعی: عاشق، به خاطر گناهی که او را آزار میدهد، سر خود را به زیر میاندازد و خود را تسلیم عشق میکند، گویی که از ضربهی شمشیر میخورد.
ناکرده سر قلم سر زلفت کجا کشیمدال است زلف تو نتوان بیقلم کشید
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم نقاشی موی تو را بدون قلم بکشیم، چرا که زیبایی و جذابیت زلفت آنقدر زیاد است که هیچ توانایی نمیتواند به تنهایی آن را به تصویر بکشد.
پیش تو روز و شب چه برم نام مهر و ماهچون مهر دیگری نتوان بر تو به گزید
هوش مصنوعی: در حضور تو، روز و شب برای من چه ارزشی دارد؟ نام خورشید و ماه را به زبان بیاورم، در حالی که نمیتوانم هیچ یک از آنها را به تو ترجیح دهم.
گیرم که باد با تو برد آه این ضعیفاز باد تاله پشه کمتر توان شنید
هوش مصنوعی: میگوید: فرض کن که باد این آه و نالهی من را با خود ببرد، اما این ضعیفحالتر از آن است که حتی صدای یک پشه را بشنود.
چشم کمال روی تو دید و به گریه گفتچشم رونده چون تو در اقلیمها ندید
هوش مصنوعی: چشمی که زیبایی کامل چهره تو را مشاهده کرد، با اندوه گفت که دیگر چشمی مانند تو را در هیچ سرزمینی ندیده است.