شمارهٔ ۴۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد روی محبوبش به خواب رفته و احساساتی عمیق را توصیف میکند. او در بهشت خیالی خود منتظر ورود محبوبش است و شب را به سبب نور او روشن میبیند. هر جرعهای که از ساقی مینوشد، آب حیات را احساس میکند نه باده را. همچنین در خواب، دست محبوب را میبیند و این لحظه را بسیار ارزشمند میداند. شاعر به یاد میآورد که در کنار محبوبش، بینهایت شاد و سرگشته بوده و در عین حال به درد فراق او نیز اشاره میکند که هیچ گاه به اندازه دوری از او احساس نشده است. این شعر، تجلی عشق و آرزوهای شاعر نسبت به معشوقش را به تصویر میکشد.
دوشم خیال روی تو در سر فتاده بودگوشی در بهشت برویم گشاده بود
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب به یاد چهره تو بودم، و در بهشت در گوشهای درها به روی ما باز بودند.
تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغشب نا بروز شمع به پا ایستاده بود
هوش مصنوعی: هنگامی که تو از در وارد شدی و روشنایی را به مجلس آوردی، شب که مانند شمعی بینور بود، به پا ایستاده بود.
ساقی به یاد روی توام هر قدح که دادآب حیات بود که خوردم نه باده بود
هوش مصنوعی: ای ساقی، هر بار که به یاد چهرهات جامی به من دادی، حس کردم که آن نوشیدنی حیاتبخش بود و نه یک شراب معمولی.
جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کیآن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود
هوش مصنوعی: جامی که از لب تو خواسته شده، با ناز و زیبایی میگذرد؛ اما دل صاف و سادهای هم هست که نمیداند چه اندازه بیخبر و سادهلوح است.
در خواب دیدمت که بمن دست می دهیدولت نگر که دوش مرا دست داده بود
هوش مصنوعی: در خواب تو را دیدم که به من دست میدهی، و حالا ببین که دیروز چگونه برای من دست داده بودی.
سرگشته که بود روان پیش تو چو شمعجانی بدست کرده و بر کف نهاده بود
هوش مصنوعی: کسی که گیج و حیران به سوی تو آمده بود، مانند شمعی روشن، جانش را در دستانش گرفته و بر روی کف خود گذاشته بود.
درد ارچه کم نبود ز هر سو کمال رادوش از فراق روی تو چیزی زیاده بود
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دردی که به من میرسد کم نیست و از هر سمت به سراغم میآید، اما نبودن تو در کنارم، احساس سختی بیشتری را برایم به ارمغان میآورد.