تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۴۲۹

روی تو به جز آینه دیدن که تواندزلف تو به جز شانه کشیدن که تواند
قند دهنت شربت خاصی که ز لب ساختدیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند
چندانکه توئی آرزوی جان عزیزانبا آروزی خویش رسیدن که تواند
در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن رویما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند
مشاطه دلی داشت چو پولاد به سختیورنه ز چنان زلف بریدن که تواند
چون نیست کمال از سخنان تو گزین ترکس را به سخن بر تو گزیدن که تواند
آنجا که بخوانند بلند این سخنان رادیگر سخن پست شنیدن که تواند