شمارهٔ ۴۳۰
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عاشقانه و عارفانه شاعر را بیان میکند. در ابتدا شاعر به زیبایی چهره معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و میگوید که سخنانش در آینه طوطی به تصویر کشیده میشود. او خود را صوفی و معتقد به زیباییهای معشوق میداند و خانه چشمش را تنها برای تماشا کردن معشوق توصیف میکند. در ادامه، شاعر از آمدن معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و چمن میگوید و به زیباییهای چهره او پرداخته و آن را با زیباییهای دیگر مقایسه میکند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد تا او را فراموش نکند و درباره حال او زمانی که در کمال و زیبایی معشوق بوده، یاد کند. در مجموع، شعر بیانگر عشق عمیق و زیباییشناسی شاعر نسبت به معشوق است.
روی تو دیدم سخنم روی داداز آینه طوطی به سخن در فتاد
هوش مصنوعی: من زیبایی تو را دیدم و سخنانم با تو سازگار شد، گویی که طوطی از آینه به صحبت درآمد.
صوفیم و معتقد نیکوانکیست چو من صوفی نیک اعتقاد
هوش مصنوعی: من یک صوفی هستم و به خوبی باورهای نیکو ایمان دارم. کسی که مثل من، صوفی با اعتقاد خوب، وجود ندارد.
خانه چشمم که خیالت دروستجز به تماشای تو روشن مباد
هوش مصنوعی: چشم من تنها زمانی روشن است که تو را تماشا کنم و جز این، در تاریکی باقی خواهد ماند.
از آمدنت رفت خبر در چمنسرو روان جست و به پا ایستاد
هوش مصنوعی: با آمدنت، دیگر کسی در چمن از تو باخبر نبود و سرو با شوق و نشاط به پا ایستاده بود.
مه که نهادی کله حسن کجروی تو دید آن همه از سر نهاد
هوش مصنوعی: ماه که با زیباییاش به سر حسن کجرو تو توجه کرده، خودش را به زحمت انداخته و تمام زیباییاش را به تو تقدیم کرده است.
ای که فراموش نیی هیچ وقتوقت نشد کاوری از بنده باد
هوش مصنوعی: ای کسی که هیچ وقت مرا فراموش نکردهای، به یاد تو همیشه در نظر من هستی و همچنان بر من تأثیر میگذاری.
یاد کن از حالت آن کز کمالپرسی و گوینده ترا عمر باد
هوش مصنوعی: به یاد بیاور حالت کسی را که به خاطر کمال و بزرگواریاش از او یاد میشود و برای او آرزوی طول عمر کن.