تناجی
کمال خجندی

شمارهٔ ۴۳۰

روی تو دیدم سخنم روی داداز آینه طوطی به سخن در فتاد
صوفیم و معتقد نیکوانکیست چو من صوفی نیک اعتقاد
خانه چشمم که خیالت دروستجز به تماشای تو روشن مباد
از آمدنت رفت خبر در چمنسرو روان جست و به پا ایستاد
مه که نهادی کله حسن کجروی تو دید آن همه از سر نهاد
ای که فراموش نیی هیچ وقتوقت نشد کاوری از بنده باد
یاد کن از حالت آن کز کمالپرسی و گوینده ترا عمر باد